یاد گرفتم

بگریم بی دغدغه

بخندم بی بهانه

برقصم بی ترانه

برنجم بی گلایه

ببینم کسی که نیست
بشنوم حرف هایی که گفته نمیشه
در اغوش بگیرم هوای دورم را
حرف بزنم با تنهایی هایم
دردو دل کنم با سایه ای که او هم مرا تنها گذاشت
ببینم نبودن هارا
ارام باشم جای همه ی اشوب ها
زندگی کنم مردنم را
پرواز کنم در اسمانی نیست